ادبی ، فرهنگي ، عرفاني
 تأثير پذيري كمال الدين حسي خوارزمي از حافظ

 

«تأثيرپذيري كمال الدّين حسين خوارزمي ازحافظ »

                                                                                                 رجب توحيديان*

 

      كمال الدين حسين خوارزمي يكي از اين شاعران وعارفان تواناي اواخر قرن هشتم ونيمه ی اول نهم هجري است كه از شعر وانديشه ی شاعر عارفی نظیر: حافظ ، بهره هاي فراواني برده ومضامين وتركيباتي را از وی اخذ نموده ودر لابه لاي اشعار وانديشه هاي عرفاني خود گنجانيده است. تأثير پذيري كمال الدّين حسين خوارزمي از حافظ را مي توان درموارد زيردسته بندي نمود:

-دسته ی اوّل: شامل اشعاري است كه تأثير پذيري شاعر را از حافظ، از لحاظ مضمون ومحتواي  عارفانه –عاشقانه  در شکل الفاظ وعبارات متشابه مشخص مي نمايد.

-دسته ی دوم: اشعاري كه شاعر از لحاظ وزن وقافيه ورديف ،از شعر حافظ استقبال نموده است.

-دسته ی سوم: اشعاري كه شاعر مصراع،بيت وابياتي را از حافظ، عيناً وبي كم وكاست ويا با اندك تغييري، در لابلاي اشعار خود جاي داده است

      مقاله ی حاضر به تأثير پذيري كمال الدين حسين خوارزمي از حافظ، از لحاظ مضامين ومعاني متشابه، وزن وقافيه ورديف و ديگر ظرافتهاي شعري پرداخته است.

       «مولانا كمال الدّين حسين خوارزمي شاگرد خواجه ابوالوفاي خوارزمي صوفي مشهور از سلسله كبرويه بود هم در علم ظاهر وهم در طريقه تصوف.آنچه درباره ی او مي دانيم از كتابهاي مجالس النفائس ومجالس المومنين است ومنابع ديگر همه از اين دو منبع  سرچشمه گرفته است....اما آنچه در مجالس المومنين درباره كمال الدين حسين خوارزمي آمده است،خلاصه اش چنين است كه او از متأخران سلسله عليّه همدانيّه[1] بوده وظاهراً بعد از او كسي از اين طايفه به مقام عالي ترقّي ننموده است.پدر او شيخ شهاب الدين حسين از اولاد بزرگوار برهان الدّين قليج است كه در اَنْدَرجان(از ولایت فرغانه) مدفون است وپدر شيخ در زمان جُوكي ميرزا(پسر شاهرخ تیموری)به خوارزم رفته و درآنجا متأهل شده وشيخ در آنجا متولّد شده است.[2]

 اي در همه ی عالم پنهان تو و پيدا تو                                هم دردِ دل عاشق هم اهل مداوا تو

(ديوان،ص 158).

      « بيت مزبور مطلع غزلي است از سروده هاي تاج الدّين حسين بن حسن خوارزمي كبروي،يكي از دقيق ترين نويسندگان وشارحان واديبان سده ی هشتم ونهم هجري كه به گفته ی امير عليشير نوایي در دستگاه شاهرخ ميرزا از جمله دانشمندان ممتاز و برجسته دربار به حساب مي آمده تا آنكه بر اثر بيت مزبور-وشايد علايقي كه از طريق عرفان وتصوف به ولايت وآراء شيعه اثني عشري داشته بوده ،يا به قول قاضي نور الله شوشتري به دليل داشتن مذهب اماميه-بوسيله حنفيان هرات تكفير شده وتوسط شاهرخ ميرزا به محاكمه كشيده شده است وچون ايرادي بر وي وارد نيامد،تبرئه شد وبه ديار خويش-يعني خوارزم- بازگشت.اما ازبكها از وي دست بر نداشتند ودر سال 840 به شهادتش رسانيدند و تن وي در خوارزم در پايين پاي پيرش خواجه ابوالوفا به خاك سپرده شد.»[3] كمال الدين حسين خوارزمي در دربارشاهرخ جزو بزرگاني همچون:سلطان العلماء والمحقّقين شمس الملّه والدّين محمد الحافظ النجاري المعروف به خواجه پارسا وخواجه صائن الدين تُركه اصفهاني وشرف الدين علي يزدي وشاعراني چون:شيخ آذري وبابا سودائي ومولانا علي شهاب وامير شاهي سبزواري وكاتبي تُرشيزي ومولانا نسيمي بوده است.[4]

حلاج يا خوارزمي؟:

       در اين مورد كه ديواني به نام ديوان اشعار فارسي حلّاج كه توسط انتشارات سنايي در سال 1343 منتشر شده است،آيا اين اشعار از آن حلاج است يا از آن كسي ديگر؟،استادان ومحققان داخلي وخارجي در اين باره نظر وعقيده خود را اين گونه ابراز مي دارند:

1- نجيب مايل هروي در مقدمه ی شرح فصوص الحكم ابن عربي به وسيله تاج الدّين حسين بن حسن خوارزمي،مي نويسند:«مي دانيم كه كمال الدين حسين خوارزمي از شاعران سده هشتم ونهم هجري محسوب مي شود.او را اشعاري است كه مجموعه ی ناقص آن به خطا به نام«ديوان منصور حلاج»[به علّت تخلص حسين] در ايران به چاپ رسيده است.تحقيقات بعدي نشان داد كه ديوان مزبور از حسين منصور حلاج نيست،بلكه از سروده هاي سوزناك شاعريست متخلص به «حسين»كه قطعاً همين كمال الدّين حسين خوارزمي مي باشد.در شرح فصوص الحكم نيز جاي جاي اشعار نغز ودلنشيني از طرف شارح آورده شده كه تخلص«حسين»دارد.» دكترمايل هروي در ادامه چنين مي افزايند كه:« كمال الدّين حسين خوارزمي نه تنها به فارسي شعر مي سروده،بلكه به عربي نيز سروده هايي دارد.»[5]

2- محمد جواد شريعت درمقدمه ی جواهر الاسرار وزواهر الانوار- شرح مثنوي از كمال الدّين حسين بن حسن خوارزمي-مي نويسند:«درسال1343ديواني به نام ديوان اشعار[حسين بن]منصورحلّاج از سوي كتابخانه ی سنایي منتشر شد درحالي كه شايد حسين بن منصور حلاج درهمه عمرخود شعري به زبان فارسي نسروده وحتّي شايد جمله اي به زبان فارسي نگفته باشد.پس اين ديوان ازكه بود؟ اين ديوان(كه البته ناقص هم هست)از كمال الدّين حسين خوارزمي بود كه«حسين»تخلص مي كرد وكم وبيش اشعارش لطافت وظرافتي دارد.»[6] به عقيده ی نگارنده اين مقاله،علّت ناقص بودن ديوان مزبور نيز اين مي تواند باشد كه در دو اثر معروف خوارزمي؛يعني«جواهر الاسرار و زواهر الانوار»و«شرح فصوص الحكم ابن عربي» اشعاري از خود مولّف از جمله مثنويات وغزليات ورباعياتش آمده است كه درديوان مذكور نشاني از آنها نمي توان به دست آورد.

3-سيد مهدي خيرانديش در مورد این كه اين اشعار نمي تواند ازآن حلاج باشد، مي نويسند:« هنگامي كه نخستين چاپ آن در سال 1343 در ايران انجام شد،حداقل دواثر سترگ در زمينه تاريخ ادبيات وسبك شناسي شعر فارسي منتشر شده بود.اوّل،«تاريخ ادبيات در ايران،اثر دكتر ذبيح الله صفا ودوم،«سبك شناسي»،اثر ملك الشعراء بهار،مصحّح ديوان ومقدّمه نويس[ داوود شيرازي و ولي الله يوسفيه]،اگر به يكي از اين دو منبع بزرگ وارزشمند مراجعه مي كردند،به راحتي در مي يافتند كه اين ديوان نمي تواند از حسين منصورحلّاج باشد؛چراكه دوران فعّاليّت فكري،فرهنگي وتبليغاتي حلّاج درنيمه ی دوم سده ی سوم هجري است؛يعني در فاصله سال250 تا309 كه دوران پختگي فكري وي است واين در حالي است كه شعر فارسي در اين فاصله،دوران تولّد وشير خوارگي ورشد خود را مي پيمايد.به ديگر سخن،نخستين شاعران پارسي زبان دراين فاصله پديد آمده اند،هرچند به اجماع تذكره نويسان ومورّخان ادبي،نمي توان كسي را آغازگر شعر فارسي دانست وآن اندك شاعران معرفي شده كه نخستين اشعار را سروده اند،همه در نيمه ی دوم سده ی سوم مي زيسته اند؛مانند بسام كورد خارجي،محمد بن مخلد و...كه كل اشعار به جاي مانده ازاينان در تذكره ها،روي هم رفته به صدبيت هم نمي رسد.چگونه مي شود كه حلاج در همين دوره زندگي كرده وهيچ تذكره نويس ومورخي هم به شاعري وي در زبان فارسي اشاره نكرده وحتي يك بيت فارسي هم در هيچ تذكره اي به نام وي ثبت نشده باشد،امّا يكباره ديواني درحجم سه هزار بيت از اوچاپ ومنتشر شود!؟» [7]«...حلاج شاعر است واشعارفراوني به زبان عربي دارد.از ديد سبك شناسي هم اشعارمنسوب به حلاج،ويژگيهاي شعر دوره نخستين را دارا نيست واين اشعار در اوزان روان وبدون ايراد عروضي سروده شده است. مهمترين نكته در اين ديوان،محتواي اشعار است كه عموماً عشق الهي وعرفان را در بر مي گيرد واصلاً با اشعار دوره ی نخستين سازگاري ندارد؛چرا كه عشق در شعرهاي اوّليه فارسي، عشق مجازي،ساده وخاكي است....ديوان منسوب به منصور حلاج كه بي ترديد از آن كمال الدين حسين خوارزمي است،هرچند اشعارش ويژگي هاي زباني وادبي سبك عراقي را به تمامي ندارد،اما از نظرمحتوا ومضمون ومفهوم،عاشقانه وعارفانه است وهمانند غزل هاي شاعران عارف هم روزگار وي در سده هاي هشتم ونهم ازجمله:شاه نعمت الله ولي كرماني،قاسم انوار وشاه داعي شيرازي ساده وبي پيرايه وبدون تكلّف واز نظر ادبي متوسط است.»[8]

4-لويي ماسينيون-حلّاج شناس معاصر- در تحقيقاتي كه در مورد اشعار حلاج انجام داده با دو دسته شعر مواجه شده است:يك دسته اشعاري كه با توجّه به سند آنها از خود حلاج بوده وتعدادي ديگر از اشعار كه منتسب به وي است.اشعار منسوب نيز برخي به زبان عربي در كتب تاريخي و ادبي و رجال آمده است وبعضي به زبان فارسي در هند وايران به چاپ رسيده است.شاعري از اهل سند،به نام« امام بخش خادم» درباره زندگي حلاج از زبان حلاج ديواني سروده كه در سال1921م به چاپ رسيد. يا در سال1888م در بمبئي ديواني به نام حسين منصور حلاج به فارسي چاپ شد و بعدها در ايران با همين نام انتشارات منوچهري آن را چاپ كرد.در حالي كه اين اشعار از آن شاعري صوفي به نام حسين بن حسن خوارزمي(در گذشته به سال 845 ه ق)است.[9] اشعار خود كمال الدين حسين خوارزمي بهترين دليل وبرهاني در اين مورد است كه مي گويد:

      چون حسين كربلا دور از تو بيچاره حسين                  مي گذارد اندر اين خوارزم با كرب وبلا

(ديوان،ص 10)

      دريغ خطّـــه خوارزم شد چنانكــه در او                    نه يـار و مونس و ني غمگسار مي بينم

(همان،ص142)

در جاي ديگرنيز خود را به منصور حلاج مانند كرده مي گويد:

          منصور وار دل ز بـــر خـود بـريده ايم                     تا چون حسين عشق تو ازسرگرفته ايم

(همان،ص 131)

پيشينه تحقيق:

       درباره ی تأثيرپذيري وتقليد شعرا وعرفا از پيشينيان،كارهاي تحقيقي گران سنجي ازسوي محققان واستادان صاحب فنّ داخلي وخارجي انجام پذيرفته است.يكي ازاين آثارگران سنج كه شهرت جهاني نيزدارد«تاريخ ادبيات درايران» اثرشادروان ذبيح الله صفاست كه به خصيصه بارزشعرا وعرفاي قرن نهم وآغاز قرن دهم هجري؛يعني،«تقليد وجوابگويي» از گويندگاني نظيرخاقاني،انوري،كمال الدّين اسماعيل وديگران،ازلحاظ وزن وقافيه ورديف پرداخته است. [10]بنابه عقيده صفا:«نظيركوششهاي قصيده سرايان اين عهد-قرن نهم وآغاز قرن دهم هجري را درتقليد واستقبال ازپيشينيان ازلحاظ وزن وقافيه ورديف،درميان غزلسرايان عهد نيزملاحظه مي كنيم.اين دسته كوشيده اندتا سعدي،اميرخسرو دهلوي وحافظ شيرازي وكمال خجندي را مقتداي خود شمرده غزلهاي آنان را پاسخ دهند...»[11] اما در اين اثرنيزهمانند آثار مهم تحقيقي ديگر ازجمله«شعرفارسي درعهدشاهرخ»-كه درآن اثرنيزشعر فارسي قرن نهم ازهمه لحاظ مورد مطالعه وتحقيق عميقي قرارگرفته است- اشاره اي به ديوان اشعار خوارزمي نشده وبه امرتأثير پذيري وتقليد وتتبع كمال الدين حسين خوارزمي به عنوان شاعر وعارف برجسته، از شاعر عارفی نظیر: حافظ وديگران پرداخته نشده است. صفا با آن همه تيز بيني و وسعت نظري كه درثبت احوال وآثار شاعران ونويسندگان دارد،ازديوان اشعار كمال الدين حسين خوارزمي سخني نگفته و او را دررديف نويسندگان سده هشتم ونهم هجري معرفي كرده مي نويسند:«از وي اشعاري از قصيده وغزل ومثنوي ورباعي دردست است كه خود بسياري ازآنها را درجواهر الاسرار نقل كرده است.»[12] مقاله حاضر يكي ازكارهاي تحقيقي بكري است كه به امرتأثير پذيري وتقليد وتتبع خوارزمي از شاعر عارفی همچون حافظ ،ازلحاظ معاني ومضامين متشابه،تركيبات وتعابير واصطلاحات وهمچنين وزن وقافيه ورديف پرداخته است.

     «غزلهاي عرفاني شعرفارسي درعهدشاهرخ ازحيث مضامين وسبك ادا يكسان نيست.يك قسمت از غزلهاي عارفانه,غزلهایي است كه درآنها معاني عارفانه وعاشقانه به هم آميخته است وغالباً مضامين عرفاني آنها درجامه ی عبارات واصطلاحات عاشقانه ادا شده است.اين نوع غزل عرفاني كه نوع عمده ی غزليات عارفانه وخالي از مصطلحات خشك عرفاني است، نسبت به ساير انواع لطيف تر وپرشور تر وشيرين تراست.دراين نوع،گاه اشارات عرفاني شاعر اندك وغزل بيشترعاشقانه مي نمايد،وگاه غزل سراسر عارفانه است اما تعبيرات واصطلاحات عاشقانه است.»[13] خوارزمي ازجمله آن شعرا وعرفايي است كه غزلياتش بيشتر عارفانه-عاشقانه،از نوع لطيف ترين وپرشورترين غزليات دوره ی مورد بحث به شمارمي آيد.خوارزمي درغزلياتي كه ازلحاظ وزن وقافيه ورديف ومضامين ومعاني شعري به استقبال شعرايي همچون: سعدي وحافظ رفته است،اشارات عرفانيش اندك اماغزل بيشتر عاشقانه مي نمايد:

          اي روي  دلارايـــت آتش زده در جــــانهــا           درد غـــم سودايت سرمايـه دورانـهـا

          چون ازغم عشق توصدجامه ی جان چاک است          عشّاق چه غـم دارند از چاک گریبانها...

(ديوان،ص 24)

          الا اي كعبه ی دولت مرا خاك سر كويت              ندارد جان من قبله به جز محراب ابرويت

          اگر در روی مهرویی به مهردل نظر کردم              نکردم جزبدان وجهی که هست آیینه رویت...

(همان،ص 28)

وگاه غزلياتي دارد كه سراسر عارفانه امّا اصطلاحاتش همه عاشقانه است:

       اي در همـــه ی عالم پنهان تـو وپيـدا تو                هم درد دل عــاشق هـــم اصل مداوا تو

       بـا مــا چو در آميـــزي،گوييم زسرمستي                ماجمله توايم اي جان ياخود همگي ماتو

       در كسوت هــر دلبر هـم چهره تو بنموده                در ديده هـر عاشق هم كـرده تماشا تو...

(همان،ص 159-158)

تأثير پذيري خوارزمي از حافظ:

       شميسا درمورد شعر فارسي در عهد شاهرخ(نيمه ی اول قرن نهم) -كه اشعارشعرايي همچون كمال الدين حسين خوارزمي را نيز در بر ميگيرد-مي گويد:«در پنجاه سال اوّل قرن نهم هجری که در ادبیّات  به عهد شاهرخ معروف است،شعر رواج بسیار داشت ودرتربیت وتشویق شاعران اهتمام تمام می رفت،زیرا امرا وشاهزادگان تیموری غالباً دوستدار هنر بوده اند(خصوصاً بایسنقر پسر شاهرخ).هرات،دربار شاهرخ،مرکز ادبی عصر بود.البته بعد از مرگ شاهرخ این شور وشوق فروکش کرد امّا دوباره در دوره ی سلطان حسن بایقرا و وزارت امیر علی شیر نوایی،هرات کانون ادبی گشت.امّا اين دوره آغازانحطاط شعرفارسي است(البته شعر سبك عراقي).بعضي از نشانه هاي اين انحطاط تا اواخرعصر قاجاريه ادامه مي يابد.ازآغاز دوره ی مورد بحث،فصاحت واستواري كلام قدما اندك اندك روي به زوال مي نهد.درغزل،سبك خاصي نيست وبيشتر مسأله تقليد وتتبع مطرح است،امّا گاه به ندرت برخي مضامين جزيي تازه ديده مي شود.ليكن به طور كلّي شاعر صاحب سبكي در اين دوره ظهور نكرد.توجه زياد به صوفيه وخانقاه ها باعث شده بود كه جمع كثيري صوفي نما در اين عهد پيداشوند .»[14]به طور کلّی باید دانست که در اين دوره شعر از نظر مضمون ابداً ترقي نكرد وفقط در حد تقليد ماند.اما از نظر زبان بسيار تدنّي كرد.امّا في الواقع مضمون يابي كه بعدها در سبك هندي اساس كار قرار گرفت از همين دوره شروع شد وخصوصاً شاعران پیرو خسرو وحسن دهلوی از قبیل:کمال خجندی وکاتبی وبساطی وخیالی وتنی چند دیگر در آن کوشیدند.واین یکی از مواردی است که به این دوره اهمیّت می دهد.»[15]  

       «...نظير كوششهاي قصيده سرايان اين عهد-قرن نهم وآغاز قرن دهم هجري را در تقليد واستقبال از پيشينيان از لحاظ وزن وقافيه ورديف-در ميان غزلسرايان عهد نيز ملاحظه مي كنيم.اين دسته كوشيده اند تا سعدي، امير خسرو دهلوي وحافظ شيرازي وكمال خجندي را مقتداي خود شمرده غزلهاي آنان را پاسخ دهند وحتي شاعراني را مي شناسيم كه براي اين كارها ديواني خاص ترتيب داده اند؛مثلاً بنايي هروي كه قصيده گوي توانايي است،بعد از جوابگويي بيشتر قصيده سرايان پيشين وغزل سرايان متقدم در نخستين ديوان خود،برآن شد تا ديواني خاص از غزليات براي استقبال غزلهاي سعدي وحافظ ترتيب دهد،پس تخلص«بنایي» را رها كرد وعنوان شعري«حالي» اختيار نمود.»[16] كمال الدّين حسين خوارزمي يكي ديگر از شعراي قرن نهم هجري است كه همچون شعراي ديگر اين عهد، از لحاظ وزن وقافيه ورديف وهمچنين مضامين وموضوعات شعري، از غزليات پيشينياني نظیر: حافظ،وديگران ديواني براي خود دست وپا كرده است.

      غزلسراي ايران وجهان در قرن هشتم هجري و به اوج رساننده شعر وغزل عارفانه –عاشقانه ی مولوي وسعدي واستاد مسلّم گروه تلفيق ؛يعني، حافظ شيرازي يكي ديگر از شعراي عارف مسلكي است كه بيشترين تأثير را بر افكار وعقايد وانديشه هاي عارفانه وعاشقانه كمال الدّين حسين خوارزمي وديگر شعرا وعرفاي معاصر وبعد از خود داشته است. نخستين و بیشترین تأثير پذيري خوارزمي از حافظ ،همانند ساير شعرا وعرفا، مضامين ومفاهيم عاشقانه وعارفانه است که در شکل الفاظ وعبارات متشابه، در ديوان اين دو قبل از هر چيز ديگرخودنمايي مي كند. «هرگاه بخواهيم قسمت هاي بزرگ تاريخ ادبيات فارسي را به چهار فصل تشبيه كنيم،قرن سوم وچهارم وپنج به منزله بهار،وقرن ششم به منزله تابستاني گرم وباراني وكوتاه وقرن هفتم وهشتم به منزله پاييزي زيباخواهد بود.اما از قرن نهم به بعد زمستاني سرد وطولاني برقرار مي گردد.شاعران يا قافيه سازان اين دوره،همان الفاظ وتركيبات شاعران پيشين را به كار مي برند،اما در اشعار آنان اثري از شعر واقعي نيست،نه انديشه است ونه شوري ونه ارتعاشي ونه اشتعالي.»[17]

حـــافظ:        در تنگنـــاي حيرتم از نخـوت رقيب             يارب مبـــاد آنكه گدا معتبر شود

(ديوان،ص 215)

خوارزمي:        رقيبــم از سر كويش به جور مي راند          گــداي شهر مبادا كه محترم باشد

(ديوان،ص 72)

حـــافظ:         ياراگررفت وحق صحبت ديرين نشناخت       حاش لله كه روم من ز پي يار دگر

(ديوان،ص 227)

خوارزمي:         من نيـــارم كه كنــم در رخ اغيار نظر        گر چه يارم طلبد هر نفسي يار دگر

(ديوان،ص 89)

حــافظ:         ميان عاشق ومعشوق هيچ حايل نيست         توخودحجاب خودي حافظ ازميان برخيز

(ديوان،ص 235)

                   حجاب راه تويي حافظ از ميان برخيز          خوشاكسي كه درين راه بي حجاب رود

(همان،ص 213)

خوارزمي:        حجاب طلعت جانان توييِ تست اي نـادان        حجاب ازپيش برخيزد چوتوازخود شوي يكتا

(ديوان،ص 11)

                    ازتوحجاب من همگي ازمن است وبس        برخيزد اين حجاب چومن ازميان روم

(همان،ص 120)

حـــافظ:         عنان مپيچ كه گر مي زني به شمشيرم       سپر كنم سر ودستت ندارم از فتراك

(ديوان،ص 254)

خوارزمي:         مرا به تيغ جفا گر كشند ممكن نيست       كه دست مهر ز فتراك دوست وادارم

(ديوان،ص 137)

حـــافظ:         چه گويمت كه به ميخانه دوش مست وخراب    سروش عالم غيبــم چه مژده ها دادست

                    كه اي بلنــد نظــر شاه بــاز سدره نشين     نشيمن تونه اين كنج محنت آبادست

                     تُـــرا ز كنــگـره عرش مي زنند صفيــر     ندانمت كه دراين دامگه چه افتادست

(ديوان،ص 114)

خوارزمي:         الااي  طــايـر ســـدره  نشيــمـــن          چـرا كــردي در اين كـاشانه مسكن

                     تــرا از بهــــر جـولانگــاه نـــزهت          فـــراز عـرش رحمــانست  گلشن...

                     چـــو جغـــد اي طـاير قدسي نشايد         به سر بــردن در اين ويـرانه گلخـن

(ديوان،ص 143)

حـــافظ:         هركه خواهدگوبيا وهرچه خواهدگوبگو            كبرونازوحاجب ودربان بدين درگاه نيست

                                      (ديوان: 130)

خوارزمي:         بگذر ازخويش و درآدرراه عشق او حسين        خودپرستان راقبولي چون درآن درگاه نيست

(ديوان،ص 51)

حـــافظ:        حافظ ار برصدرننشيند زعالي مشربيست     عاشق دردي كش اندربند مال وجاه نيست

(ديوان،ص 131)

خوارزمي:        ما سركوي فنا خواهيم و ملك نيستي       اهل دل را ميل خاطرسوي مال وجاه نيست

(ديوان،ص 51)

حــافظ:         هـــزار دشمنم ار مي كنند قصدهلاك      گرم تودوستي ازدشمنان ندارم باك

(ديوان،ص 254)

خوارزمي:       چه باك اگر همه عالم شوند دشمن ما        چوهست آن شه خوبان عهد با ما دوست

(ديوان،ص 51)

حـــافظ:    اگربرجاي من غيري گزيند دوست حاكم اوست    حرامم باداگرمن جان به جاي دوست بگزينم

(ديوان،ص 286)

خوارزمي:     هر لحظه تو يار دگري گرچه گزيدي             ما هيچ كسي را نگزيديم به جايت

(ديوان،ص 52)

حــافظ:      هرگزنميردآنكه دلش زنده شد به عشق           ثبت است بـــرجريده عالم دوام ما

(ديوان،ص 102)

خوارزمي:     چـــون بـــه عشقند عــاشقـان زنده            مــــا نميــريـــم در زمــانه عشق

(ديوان،ص 231)

     دومين تأثيرپذيري خوارزمي ازحافظ آن است كه ازلحاظ وزن وقافيه ورديف، به استقبال حافظ رفته است:

حـــافظ:     دلبر برفت ودلشدگان را خبر نكرد                يــاد حريف شهر ورفيق سفر نكرد

(ديوان،ص 168)

خوارزمي:     دلبر برفت ودرد دلم را دوا نكــرد                آن شوخ بين كه برمن مسكين چها نكرد

(ديوان،ص 75)

حــافظ:       من وانكارشراب اين چه حكايت باشد            غالباً اين قدرم عقل وكفايت باشد

(ديوان،ص 180)

خوارزمي:      چون شب و روزمرا ازتو عنايت باشد             من وترك غم عشق اين چه حكايت باشد

(ديوان،ص 78)

حـــافظ:       گر بود عمــر به ميخانه رسم بار دگر            بجز ازخدمت رندان نكنم كاردگر

(ديوان،ص 227)

خوارزمي:       چشم عاشق كش او كشت مرا باردگر            گویيا نيست بجزقصد منش كاردگر

(ديوان،ص 89)

حــافظ:          درنهانخــانه عشرت صنمي خوش دارم       كزسر زلف ورخش نعل درآتش دارم

(ديوان،ص 268)

خوارزمي:         بي توچون طرّه ی تو حال مشوّش دارم       همچوزلف تو وطن  برسرآتش دارم

(ديوان،ص 127)

حـــافظ:        مدامم مست مي دارد نسيم جعد گيسويت   خرابم مي كند هردم،فريب چشم جادويت

(ديوان،ص 143)

خوارزمي:        الا اي كعبه دولت مرا خاك سر كويت          نداردجـــان من قبله بجزمحراب ابرويت

(ديوان،ص 28)

حــــافظ:       زاهدظاهرپرست ازحال ما آگاه نيست       درحق ما هرچه گويدجاي هيچ اكراه نيست

(ديوان،ص 130)

خوارزمي:        دوست از حال دل آشفتگان آگاه نيست      آه كزدست غمش ما را مجال آه نيست

(ديوان،ص 50)

حـــافظ:         سحرم هاتف ميخانه به دولت خواهي        گفت باز آي كه ديرينه ی اين درگــاهي

(ديوان،ص 367)

خوارزمي:        اي در اقليم معــاني زده كوس شاهي        بنـــده ی امـــر ومطيع تو زمه تا ماهي

(ديوان،ص 216)

       سومين وآخرين تأثير پذيري خوارزمي از حافظ، آن است كه مصراعي از حافظ را همانند ساير شعرا وعرفاي قبل از خود، در لابلاي اشعار خود ذكر كرده و با اين شيوه كه از خصايص سبكي منحصربه فرد بوده ودر نوع خود نظير ندارد، ديواني براي خود دست وپا كرده است:

حـــافظ:          سحر زهاتف غيبم رسید مژده به گوش       كه دور شاه شجاع است مي دليربنوش

(ديوان،ص 243)

خوارزمي:          سحر زهاتف غيبم رسيد مژده به گوش     اگرتـــوطالب ياري به جان ودل بخروش

(ديوان،ص 99)

حـــافظ:           دعـــاي گوشه نشينـــان بلا بگرداند     چرا به گوشه چشمي به ما نمي نگري

(ديوان،ص 343)

خوارزمي:           اگر به گوشه چشمي به سوي ما نگري    زجمـــع گوشه نشينان هزار دل ببري

(ديوان،ص 221)

حـــافظ:            مي صبوح وشكرخواب صبحدم تا چند    به عذر نيم شبي كوش وگريه ی سحري

(ديوان،ص 343)

خوارزمي:            اگرمراد طلب مي كني حسين ازدوست   به آه نيم شبي ساز و گــريه ی سحري

(ديوان،ص 221)

پی نوشت ها

1-همدانیّه؛ پیرو سیدعلی همدانی,که همان ذهبیه ی نوربخشیه، وذهبیه ی اغتشاشیه  است.وذهبیه ی اغتشاشیه؛منسوب به سید عبدالله مشهدی است، به نقل از کتاب «مقدمه ای بر مبانی عرفان وتصوف» سید ضیاءالدین سجادی،ص 230و231

2-جواهر الاسرار وزواهر الانوار،کمال الدین حسین خوارزمی،مقدمه وتصحیح وتحشیه: محمد جواد شریعت،ص11

3-شرح فصوص الحکم شیخ محی الدین ابن عربی،تاج الدین حسین خوارزمی،به اهتمام: نجیب مایل هروی،صص16-15

4-جواهر الاسرار وزواهر الانوار،ص12

5-شرح فصوص الحکم،صص18-17

6-جواهر الاسرار وزواهر الانوار،ص11

7- به نقل از ماهنامه کتاب ماه، مقاله«حلاج یا خوارزمی»، سید مهدی خیر اندیش،ش 99 و98،صص54-53

8-همان،ص54

9-دیوان حلاج وگذری بر اندیشه وتعبیرات عرفانی،لویی ماسینیون،ترجمه وتدوین قاسم میر آخوری وحیدر شجاعی،صص10-9

10-تاریخ ادبیات در ایران، ذبیح الله صفا،ج4،ص178

11-همان،ص179

12-همان،ص492

13-شعر فارسی در عهد شاهرخ، احسان یار شاطر،ص165

14-سیر غزل در شعر فارسی،  سیروس شمیسا،ص144

15-همان،صص147-146

16-تاریخ ادبیات در ایران، ذیبح الله صفا،صص18-179

17-کلیلت فخر الدین عراقی،به تصحیح وتوضیح:نسرین محتشم(خزاعی)،ص3

 

 

منابع:

1- حافظ،ديوان ». تصحيح:قزويني- غني.به اهتمام:عبدالكريم جربزه دار، تهران:اساطير،چ پنجم،1374

2-حلاج،حسين بن منصور،«ديوان»(بانضمام شرح مبسوطي درباره ی مكتب عشق الهي)،تهران: سنایي،چ نهم،1375

3-خوارزمي، تاج الدّين حسين خوارزمی، شرح فصوص الحكم شيخ اكبر محي الدين ابن عربي»،به اهتمام: نجيب مايل هروي، ج اول، تهران: نشر مُولي،چ چهارم،1385

4-خوارزمي،كمال الدّين حسين بن حسن،«جواهر الاسرار وزواهر الانوار»(شرح سه دفترمثنوي معنوي مولوي)،مقدمه وتصحيح وتحشيه: دكتر محمد جواد شريعت،تهران: اساطير چ اوّل،1384

5-خيرانديش،سيد مهدي،«حلاج ياخوارزمي»،كتاب ماه ادبيات وفلسفه، آذرودي 1384،ش98و99،ص54-53،1384

6-سجادی,سیّد ضیاء الدّین،«مقدّمه ای بر مبانی عرفان وتصوّف»،تهران: سمت، چ یازدهم،1384

7-شميسا،سيروس،«سير غزل در شعر فارسي»، تهران:فردوس، چ پنجم،1376

8- صفا، ذبيح الله،«تاريخ ادبيات در ايران و در قلمرو زبان پارسي»(از پايان قرن هشتم تا اوايل قرن دهم هجري)،جلد چهارم، تهران: فردوس، چ هشتم،1371

9- عراقي،فخرالدّين،«كلّيات»به تصحيح وتوضيح:نسرين محتشم(خزاعي)، تهران:زوّار، چ سوم،1386

10-لويي ماسينيون،«ديوان حلاج وگذري بر انديشه وتعبيرات عرفاني»،ترجمه وتدوين:قاسم مير آخوري-حيدرشجاعي، تهران: نشر قصيده، چ دوم،1386

11- يار شاطر،احسان،«شعر فارسي در عهد شاهرخ(نيمه اول قرن نهم)يا آغازانحطاط در شعرفارسي»، تهران: دانشگاه تهران، چ دوم،1383



عضو هيأت علمي واحد سلماس ودانشجوي دكتري واحد - همدان                      r_tohidiyan@iausalmas.ac.ir               

                                                                         

 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط رجب توحیدیان در یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۹  |
 
 
بالا